امروز : 03 بهمن 1395
زمان نشر
1395/10/21
01:39
انسان‌شناسی در تعلیم و تربیت اسلامی
کد خبر : 7147
نگاهی به جبر و اختیار در مکتب اسلام و دلالت‌های تربیتی آن:

انسان‌شناسی در تعلیم و تربیت اسلامی

در این پژوهش، تلاش شده تا جبر و اختیار از دیدگاه اسلام و قرآن بررسی شود و آنگاه دلالت‌های تربیتی متناسب با آن ارائه گردد.

مرکز رسانه ای بیان: مسئله جبر و اختیار یکی از مواردی است که در فلسفه، کلام، اخلاق و... بدان پرداخته شده، امّا نه با نگاه تربیتی. در این پژوهش، تلاش شده تا جبر و اختیار از دیدگاه اسلام و قرآن بررسی شود و آنگاه دلالت‌های تربیتی متناسب با آن ارائه گردد.

جبر و اختیار از دید اندیشمندان معاصر

جبر و اختیار از دیدگاه علاّمه طباطبائی
علاّمه طباطبائی فعل انسان را از دو وجه مورد بحث قرار می‌دهد. یکی از نظر وجود و اینکه ایجادکننده آن کیست؛ خدا یا انسان؟ وجه دیگر اینکه تعلّق اراده الهی به فعل و اینکه آیا تعلّق اراده باعث جبر می‌شود یا نه؟!
درباره پرسش نخست نظر ایشان این است که فعل دارای دو حیثیّت است: حیثیّت وجودی و حیثیّت صدوری. از نظر نخست، فعل منسوب به خداست؛ یعنی این خداست که فعل را ایجاد می‌کند و مانند تمام اشیاء لباس وجود بر آن می‌پوشاند؛ زیرا ﴿اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ: خداوند آفریدگار همه چیز است و حافظ و ناظر بر همه اشیاء است﴾ (الزّمر/62). امّا از نظر دوم، فعل مربوط به انسان است؛ یعنی این انسان است که فعل از او سر می‌زند و او آن را به وجود می‌آورد؛ به تعبیر دیگر، خدا و انسان هر دو علّت هستند، امّا خدا علّت «مَا مِنهُ الوُجُود» و انسان علّت «مَا بِهِ الوُجود» است.
در باب پرسش دوم، دیدگاه علاّمه طباطبائی این است که اراده الهی گرچه به فعل تعلّق می‌گیرد، امّا این تعلّق مستقیم نیست، بلکه غیرمستقیم است؛ بدین معنا که اراده الهی نخست به اراده انسان و از طریق آن به فعل تعلّق می‌گیرد، بدین ترتیب که خدا اراده می‌کند، انسان نیز اراده فعل کند و هنگامی‌که انسان اراده کرد، فعل تحقّق می‌یابد. بنابراین، چون اراده الهی در طول اراده انسان قرار می‌گیرد و فعل مستقیماً از اراده انسان نشأت می‌گیرد، در نتیجه، تعلّق اراده الهی موجب جبر نمی‌شود؛ زیرا معیار اختیاری بودن فعل این است که از اراده انسان سر بزند و این معیار وجود دارد (ر.ک؛ طباطبائی،1417ق.: 19).

جبر و اختیار از دیدگاه شیخ محمّدحسین فضل‌الله
شیخ فضل‌الله هر دو مسئله را با نظریّه سببیّت تحلیل می‌کند. وی در باب ایجاد فعل از سوی خدا، این مطلب را می‌پذیرد که خدا در وجود فعل نقش دارد، امّا نه با ایجاد مستقیم، بلکه از طریق ایجاد انسان و ایجاد قدرت و اراده در انسان و ایجاد رابطه تأثیرگذاری میان اراده به عنوان سبب و فعل به عنوان مسبّب. بنابراین، نقش خداوند در ایجاد فعل از طریق ایجاد امکانات فعل است، امّا ایجادکننده مستقیم آن خود انسان است.
رویکرد دوم که مبتنی بر تفکّر اهل بیت(ع) است؛ بدین شکل روایت می‌شود: «لاَ جَبْرَوَلاَ تَفْویضَ وَلَکِنْ أَمرٌ بَینَ أَمرَین»؛ یعنی از نظر صدور، فعل را به صورت مستقیم و با اراده و اختیار از انسان به بندگان نسبت می‌دهد و از نظر دیگر، به لحاظ اینکه خدا سببِ عمیق‌تر نسبت به همه اشیاء است، به خدا نسبت می‌دهد، چون اوست که به بندگان قدرت و توانایی بخشیده است و می‌تواند از آن جلوگیری کند و اوست که تمام ابزارهای طاعت و معصیت را تحت سلطه وی درآورده، بدون اینکه در اختیار و اراده وی دخالت کند. بدین ترتیب، نسبت فعل به خدا درست می‌شود؛ زیرا وی در حصول و تحقّق فعل، هزچند به لحاظ مقدّمات زیاد، نقش دارد (ر.ک؛ فضل‌الله، 1419ق.: 132).
درباره مسئله دوم نیز نظر ایشان بر این است که اراده الهی نسبت به فعل انسان از طریق ایجاد نظام سببیّت میان اراده و فعل اعمال می‌شود؛ بدین معنا که وقتی اراده انسان به فعلی تعلّق می‌گیرد، اگر میان اراده و فعل رابطه سببیّت و تأثیرگذاری وجود نداشته باشد، این اراده نمی‌تواند فعل را در خارج ایجاد کند. پس وجود فعل در خارج گرچه از اراده انسان نشأت گرفته است، امّا در چارچوب نظام علّیّت و سببیّت است و از آنجا که رابطه سببیّت میان اراده انسان و فعل را خدا ایجاد کرده است و این رابطه متقوّم به اراده الهی است.
بنابراین، اراده الهی نیز در فعل نقش دارد و شرّ به صورت مستقیم مخلوق خدا نیست و همین طور مورد اراده و رضایت وی، بلکه شرّ فعل انسان است از طریق اراده خدا که میان سبب و مسبّب ارتباط برقرار کرده است. اراده الهی باعث شده است که فعل به عنوان مسبّب زمانی به وجود آید که اراده فاعل مختار بدان تعلّق گیرد. بدین ترتیب، رابطه خدا با موجودات از طریق آفرینشِ قوانینی برقرار می‌شود که منتجّ آنان است. پس نه جبر است و نه تفویض است، چون سرنخ اوّل مسئله در دست انسان است و او هم بااراده و آزاد است و سرنخ دوم یعنی ابزارهای قدرت در دست خداست و اوست که می‌تواند ابزارها را نگه دارد و یا از بین ببرد (ر.ک؛ همان: 251).
در مقایسه نظر علاّمه طباطبائی و فضل‌الله می‌توان گفت فرض تعلّق اراده الهی بر فعل، از طریق تأثیرگذاری اراده انسان بر فعل که مرحله‌ای بعد از انگیزش میل و تحقّق انتخاب است (و علاّمه فضل‌الله بر این مورد تأکید دارد)، معقول‌تر به نظر می‌رسد و اختیار را بهتر توجیه می‌نماید.

جبر و اختیار از دیدگاه شهید مطهّری
میل
میل، جاذبه و کششی است میان انسان و یک عامل خارجی که انسان را به سوی آن شیء خارجی می‌کشاند (ر.ک؛ مطهّری، 1366: 55). از نظر شهید مطهّری، عواطف عالی انسانی هم یک میل است (ر.ک؛ همان).
اراده
در مقابل میل، اراده به درون انسان مربوط است؛ یعنی رابطه‌ای بین انسان و عالم خارج نیست، بلکه پس از اندیشه و محاسبه امور، سنجش مصلحت‌ها و مفسده‌ها و نیز تشخیص اصلح به آنچه عقل به او فرمان داده است، اراده می‌کند (ر.ک؛ همان: 48). در واقع، اراده در انسان نیرویی است که همه امیال و ضدّ امیال، کشش‌ها، تنفّرها و ترس‌ها را در اختیار خود دارد و اجازه نمی‌دهد که یک میل یا ضدّ میل انسان را به یک طرف بکشد (ر.ک؛ همان: 49).
عقل
عقل یعنی قدرت تجزیه و تحلیل و ربط دادن قضایا، یا به دست آوردن مقدّمات و پیش‌بینی نتایج (ر.ک؛ همان، 1356: 177). عقل یا اصول و مبادی اوّلیّه فطری یکی از ابزارهای شناخت می‌باشد. استاد مطهّری ابتدا برای عقل و حکمت تعریف خاصّی بیان می‌کند، امّا عموماً به عقل نظری و عملی تقسیم می‌کند (ر.ک؛ همان: 31). عقل نظری، مبنای علوم طبیعی، ریاضی و فلسفه الهی است و این علوم از این نظر مشترک‌ هستند که کار عقل در آنها قضاوت درباره واقعیّت است (ر.ک؛ همان، 1366: 66).
حکمت نظری از هست‌ها و اَست‌ها سخن می‌گوید و مسائل حکمت نظری از نوع جمله‌های خبری است (ر.ک؛ همان، 1384: 163). بنابراین، حوزه بسیار وسیعی دارد و اکثر قریب به اتّفاق علوم بشری را شامل می‌شود (ر.ک؛ همان: 165). امّا عقل عملی مبنای علوم زندگی و اصول اخلاقی است و مفهوم حُسن و قُبح، باید و نباید و امثال اینها را خلق می‌کند (ر.ک؛ همان، 1378: 66). در واقع، حکمت عملی، علم به تکالیف انسان است، البتّه تکالیفی که از ناحیه خِرَد محض نشأت می‌گیرد.

اشکال جبر
اگر نظام هستی ضرورت است، افعال انسان که جزئی از حوادث این جهان است نیز ضروری خواهد بود. پس انسان هیچ گونه اختیاری در اعمال خود ندارد؛ زیرا اختیار، امکان است و جبر ضرورت. بنابراین، جهان، جهان ضرورت است نه امکان؛ به عبارت دیگر، همان گونه که حوادث طبیعی تحت تأثیر علل معیّن، قطعی و قابل پیش‌بینی است، حوادث مربوط به انسان نیز به حکم قوانین معیّن صورت می‌گیرد و متأثّر از علل معیّن قطعی می‌شود. بنابراین، هیچ گونه امکان و اختیاری برای انسان وجود ندارد و نمی‌توان هیچ تکلیف الهی، بشری، کیفر و پاداش برای انسان قائل شد؛ زیرا تکلیف، پاداش و کیفر، فرع بر آزادی است و با وجود جبر، هیچ یک از این امور معنایی ندارد (ر.ک؛ همان: 609). «نظام هستی نظام ضرورت است و استثناء‌پذیر نیست.
در عین حال، انسان در افعال خویش مختار است و از حدّ اعلای آزادی برخوردار است و این اختیار با ضرورت نظام هستی منافات ندارد» (همان:610). هیچ ملازمه‌ای میان قانون ضرورت علّی، مجبور بودن انسان و عدم ضرورت علّی و اختیار انسان وجود ندارد، بلکه ضرورت علّی در باب انسان، با در نظر گرفتن علل و مقدّمات مخصوص افعال انسان، مؤیّد اختیار او، و انکار ضرورت علّی نسبت به افعال انسان موجب محدودیّت و سلب اختیار وی می‌شود (ر.ک؛ همان،1380، ج 5: 612). استاد مطهّری این نظریّه را در دو قسمت مورد بحث قرار می‌دهد که عبارتند از:
الف) نفی ضرورت علّی ملازم با آزادی و اختیار نیست، بلکه منافی آن است. اگر افعال انسان یا مبادی او مانند اراده را ضرورت علّی ندانیم؛ یعنی برای این امور علّت تامّه‌ای که نسبت آن با این امور ضرورت باشد، قائل نباشیم، ناچار به توجیه پیدایش و عدم پیدایش آنها با صدفه خواهیم بود. در این صورت، انسان در هر شرایطی انتظار هر گونه عملی از خود می‌تواند داشته باشد یا در هر شرایطی نمی‌تواند از وقوع هیچ گونه عملی از خود مطمئن باشد؛ زیرا در این صورت، زمام افعال انسان صرفاً به دست تصادف سپرده شده است و خود او به هیچ وجه نمی‌تواند دخالتی در افعال خود داشته باشد.
بدون تردید این فرض ملازم محدودیّت و سلب قدرت و اختیار انسان است و با وجود آن، اساساً آزادی معنا ندارد، بلکه نمی‌توان این فعل را فعل انسان خاص، بلکه فعل هیچ فاعلی دانست (ر.ک؛ همان، ج 23: 613ـ612).
ب) ضرورت افعال انسان در نظام هستی منافی اختیار نیست؛ زیرا هر معلولی که ضرورت می‌یابد، به واسطه علّت تامّه آن است. افعال انسان نیز با پیدایش علل تامّه آن ضرورت پیدا می‌کند. علّت تامّه فعل انسان مرکّب از مجموع غرایز، تمایلات، عواطف، سوابق ذهنی، قوّه عقل، سنجش، قدرت، عزم و اراده است. سپس قوّه عاقله انسان جمیع جوانب را تا حدّ امکان در نظر می‌گیرد. اگر احیاناً آن فعل در عین موافقت با برخی از تمایلات از جنبه‌های دیگر نیز با غرایز عالی‌تر مخالف بود، در این صورت، اراده تمایل را به عقب می‌راند و اگر از این لحاظ به مانعی برخورد نکند و یا آنکه موانع در مقابل فوایدی که از فعل حاصل می‌شود، کوچک‌تر باشد، حالت اراده پیدا می‌شود و فعل محقّق می‌شود.
در هر دو صورت، آنچه به فعل وجود و ضرورت می‌بخشد، ترجیح، انتخاب و اراده خود انسان است. معنای ضرورت در اینجا این است که افعال انسان به اختیار ضرورت پیدا می‌کند و این ضرورت با اختیار منافاتی ندارد، بلکه مؤیّد آن است (ر.ک؛ همان: 615ـ613). بدین ترتیب، تبیین جنبه فلسفی نظریّه «أمر بین الأمرین» این است که افعال صادره از انسان در عین اینکه از سویی ممکن‌الوقوع هستند، از سوی دیگر، ضروری می‌باشند، امّا نه مطلق حاکم، نه امکان، بلکه امری بین الأمرین است و از نظری، ضرورت حاکم است و از نظر دیگر، امکان (ر.ک؛ همان، 1378: 136ـ 125).

تبیین اختیار انسان از دیدگاه شهید مطهّری
بدیهی بودن اختیار
از نظر استاد مطهّری، ادراک اختیار امری بدیهی و وجدانی است؛ زیرا مربوط به طرز انجام یافتن اعمال در ذهن خود انسان می‌باشد. انسان وجود برخی امور را در درون خود به صورت وجدانی احساس می‌کند؛ مانند اینکه در هر شرایطی در انتخاب یا ترک فعل آزاد است، یا اینکه قدرت مقابله با عوامل مادّی را به خاطر حفظ فضیلت اخلاقی دارد، یا استعداد پذیرفتن تکلیف را دارد و از این حیث، با دیگر موجودات فرق دارد و اگر خود را مختار فطری نمی‌دانست، هیچ گاه با فکر خود فعلی را انجام یا ترک نمی‌کرد و هرگز اجتماعی را ایجاد نمی‌کرد که دارای شئون مختلف امر و نهی و دیگر توابع آن است. انکار اختیار یک امر بدیهی و یک نوع سفسطه محسوب می‌شود. (ر.ک؛ همان: 631)

انسان‌شناسی در تعلیم و تربیت اسلامی
امروزه هنگامی‌که از مبانی فلسفی آموزش و پرورش سخن می‌گوییم، گروهی از بینش‌ها و نگرش‌ها در دنیای فکر و ذهن ما رخ می‌نماید. این بینش‌ها و نگرش‌ها دستاورد تلاش هر فیلسوف برای یافتن پاسخ به چند پرسش کلیدی است. یک فیلسوف آموزش و پرورش پیش از هر چیز باید برای دیگران روشن کند که دریافت و نگرش او از آدمی چیست! این دریافت و بینش درباره چگونه دیدن حقیقت انسان، قابلیّت‌ها و توانایی‌های او، هدف‌گذاری‌های آموزشی و پرورشی، راهبردها و راه‌کارهای دستیابی و رسیدن به این هدف‌ها، چگونگی بستر رشد و حرکت انسان به سوی هدف یا اهداف آموزشی و پرورشی است.
بدیهی است هر مکتب فکری و هر متفکّری به یکی از ابعاد وجودی انسان نگریسته و آرمان نهایی را در راستای تحقّق آن بُعدِ خاص طرّاحی و ارائه کرده است. تعلیم و تربیت برخاسته از نگاه انسان‌شناسی در صدد تعیین اهداف و شیوه‌های وصول به آنها و تعیین محتوا به‌ منظور رسیدن به اهداف است. امّا این انسان شدن1 چگونه است؟ روشن است ویژگی‌های چنین انسانی را باید از فلسفه گرفت. فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی که متأثّر از تعالیم و جهان‌بینی اسلامی است، نگاهی متفاوت از دیگر مکاتب به انسان دارد و آن بدین شرح می‌باشد.
در انسان‌شناسی اسلامی از منظر دو رویکرد می‌توان به انسان نگریست: در رویکرد اوّل، انسان آن گونه که هست، مورد توجّه است و در رویکرد دوم، انسان آن گونه که باید باشد، مورد بحث قرار می‌گیرد. پرسش‌هایی از قبیل مفهوم کمال، کمال‌پذیری، کمال نهایی انسان و چگونگی رسیدن به آن مطرح می‌شود و بدین سان چشم‌اندازی متفاوت از سیمای انسان به نمایش می‌گذارد. در این رویکرد، فعّالیّت‌های آرمانی و عقیدتی به عنوان یک بُعد اساسی در مقابل بُعد طبیعی محض انسان تلقّی می‌شود (ر.ک؛ جعفری تبریزی، 1379: 4).
از این منظر، آشکارترین و حیاتی‌ترین رسالت تربیتی عبارت است از کوشش برای دستیابی به بهترین نظام تلفیقی میان انسان، آن گونه که هست و انسان آن گونه که باید باشد. از دیگر مبانی انسان‌شناختی فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی که منتج از عقل و وحی است، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

ـ انسان موجودی است مرکّب از جسم و روح که حقیقیت انسان به روح اوست و کمال و جاودانی آدمی به کمال و بقای روح مربوط می‌شود.
ـ انسان فطرتی الهی دارد که قابل فعلیّت یافتن و شکوفایی یا فراموش شدن است. بنابراین، بر حسب فطرت و آفرینش، جویای همه مراتب کمال است.
ـ همه انسان‌ها بر حسب آفرینش برابرند و از حقوق و تکالیف عادلانه برخوردارند.
ـ انسان موجودی آزاد و صاحب اختیار است که این آزادی و اختیار را خدا به او داده است. لذا در تکوین و تحوّل هویّت ناتمام و پویای خود نقش اساسی دارد.
ـ انسان موجودی اجتماعی است و تکوین شخصیّت او در دو بُعد فردی و اجتماعی است. چنین انسانی نسبت به انجام تکالیف خود، نخست در برابر خداوند و آنگاه خود و دیگران مسئولیّت دارد (ر.ک؛ صادق‌زاده قمصری و دیگران: 1389: 35).

مهم‌ترین دلالت‌های تربیتی در باب صاحب اختیار بودن انسان
اهداف
طبقه اوّل که ابتدایی‌ترین و ساده‌ترین اهداف تربیتی را در خود گنجانده، از قلمرو مَنِ طبیعی آدمی نشأت گرفته است. بنابراین، مهم‌ترین هدف تربیتی در قلمرو انسان طبیعی، مهار و مدیریّت غرایز و تمایلاتی است که از مَنِ طبیعی او سرچشمه می‌گیرد و این جنبه روحی فطرت آدمی که با نفخه الهی در وجود او بنیانگذاری شده است، می‌تواند مدیریّت غرایز را بر عهده بگیرد. امّا در طبقه دوم که مرحله مَنِ انسانی (انسان آرمانی) است، تمام کوشش و تقلاّی مَنِ انسانی صَرفِ مهار، تعدیل و صیقلی ساختن عوامل و پدیده‌های مادّی و طبیعی است که پیرامون آدمی را گرفته‌اند (ر.ک؛ جعفری تبریزی، 1378: 43ـ42).
در این مرحله، اهداف تربیت در سطح عمیق حیات انسان کامل مطرح می‌شود و انسان کامل با ایمان به خدا، آگاهی به هدف زندگی و تسلّط بر نفس و عمل صالح، به درجه‌ای از اخلاص می‌رسد، هر عمل او رنگ خدایی می‌گیرد و این همان مقام «قُرب الهی» است که غایت تربیت اسلامی نیز خوانده می‌شود (ر.ک؛ حسینی و کرمعلیان، 1383: 7). به اعتقاد نگارنده، اهداف و اصول تربیتی حاصل از این نگرش به انسان، صفاتی از قبیل کرامت، مسئولیّت‌پذیری، عقل‌ورزی و تعامل مؤثّر اجتماعی می‌بخشد که خود نشانه مختار بودن انسان است و اینها بدون نگاه الهی و خدایی داشتن به زندگی محقّق نخواهد شد.
اهداف تعلیم و تربیت در اسلام
الف) پرستش و عبادت خداوند (عبودیّت)
نخستین و اساسی‌ترین هدف تعلیم و تربیت در نظام تربیتی اسلام، پرستش و عبادت خداوند یگانه است؛ بدین معنی که انسان با تمام وجود از خداوند متعال تبعیّت کرده، با اختیار خود در مسیر خداشناسی حرکت کند و تمام اعمال و حرکات و نیّات خود را خالصانه برای خداوند انجام دهد (ر.ک؛ شریعتمداری، 1384: 129). بنابراین، انسان با اختیار خود راه سعادت و قُرب إلی الله را پی می‌گیرد، در غیر این صورت، سعادت و شقاوت معنایی ندارد.
ب) تفکّر و تعقّل
قرآن کریم در آیات متعدّد خود، افراد را به تفکّر و تعقّل دعوت کرده است. با استفاده از عقل می‌توان به درک لایه‌های ناشناخته دین و حقایق پنهان آن پی برد و راه‌های جدید بهره‌گیری از گنجینه‌های دین را پیدا کرد. ممتازترین ویژگی انسان، برخورداری از قوّه تعقّل و تفکّر است و سعادت او مستلزم استفاده درست و صحیح از این موهبت الهی است. در این باره نیز انسان با اختیار خود به تفکّر در امور می‌پردازد وگرنه انسان مجبور که نیاز به تفکّر ندارد! (ر.ک؛ سلیمان‌نژاد و دیگران، 1389: 120).
ج) تزکیه و تهذیب اخلاق، تقوا و پرورش روحیه عدالت‌خواهی
قرآن کریم یکی از هدف‌های بعثت پیامبر(ص) را راهنمایی و هدایت مردم به دوری از رذایل اخلاقی و آراستن خود به فضایل اخلاقی ذکر فرموده است. دین اسلام از مردم می‌خواهد که اخلاق نیک و رفتار پسندیده داشته باشند؛ زیرا از طریق تزکیه و تهذیب نفس است که انسان در مسیر صحیح قرار می‌گیرد و به کمال می‌رسد. پیامبر(ص) هدف از بعثت و رسالت خویش را تهذیب و تکمیل فضایل اخلاقی بیان می‌فرمایند (ر.ک؛ طباطبائی، 1366، ج 6: 353).

اصل تربیتی برگرفته شده از صاحب اختیار بودن انسان
مسئولیّت‌پذیری
چنان‌که می‌دانیم، اگر قائل باشیم که انسان صاحب اختیار است، موضوع مسئولیّت‌پذیری نیز به دنبال آن خواهد آمد. در تعلیم و تربیت اسلامی این اصل به عنوان یک اصل مهمّ تربیتی مورد مداقّه قرار می‌گیرد. بنا بر آیات و تفاسیر مورد مطالعه، مسئولیّت‌پذیری فردی و اجتماعی به عنوان یکی از مهم‌ترین مؤلّفه‌ها در تربیت اسلامی مطرح است و خود می‌تواند دلیلی محکم بر صاحب اختیار بودن انسان باشد. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:﴿وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَه کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنشُورًا: و کارنامه اعمال هر انسانى را بر گردنش آویخته ایم؛ و روز قیامت، کتابى براى او بیرون مى آوریم که آن را در برابر خود گشوده مى بیند! (این همان نامه اعمال اوست!)﴾ (الإسراء /13).
در این آیه، به مسئله حساب اعمال انسان‌ها و چگونگی آن در روز قیامت پرداخته شده است و می‌فرماید: «اعمال هر انسانی را بز گردنش آویخته‌ایم». در حقیقت، قرآن می‌گوید فال نیک و بد و طالع سعد و نحس، چیزی جز اعمال شما نیست که به گردنتان آویخته شده است! تعبیر به «أَلْزَمْنَاهُ: ملازم او ساخته‌ایم» و «فِی عُنُقِهِ: در گردن او»، همه دلیل بر این است که اعمال انسان و نتایج آن در دنیا و آخرت از او جدا نمی‌شوند و باید در همه حال عهده‌دار و مسئول آنها باشد (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1381، ج 12: 49). آیه ﴿...إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ...﴾ که در دو جا از قرآن با تفاوت مختصری آمده است، یک قانون کلّی و عمومی، سرنوشت‌ساز، حرکت‌آفرین و هشداردهنده را بیان می‌کند.
برابر این قانون که یکی از پایه‌های اساسی جهان‌بینی و جامعه‌شناسی در اسلام است، بیان می‌شود که «مقدّرات شما قبل از هر چیز و هر کس در دست خود شماست، و هر گونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی اقوام، در درجه اوّل به خود آنها بازمی‌گردد و شانس، طالع، اقبال، تصادف، تأثیر اوضاع فلکی و مانند اینها هیچ یک پایه ندارد و آنچه اساس و پایه است، این است که ملّتی خود بخواهد سربلند، سرفراز، پیروز و پیشرو باشد و یا برعکس، خودش تن به ذلّت، زبونی و شکست دهد، حتّی لطف و مجازات خداوند یا بی‌مقدّمه دامان هیچ ملّتی را نخواهد گرفت، بلکه این اراده و خواست ملّت‌ها و تغییرهای درونی آنهاست که آنان را مستحقّ لطف یا مستوجب عذاب خدا می‌سازد» (همان، ج 10: 142).

به تعبیر دیگر، این اصل قرآنی که یکی از مهم‌ترین برنامه‌های اجتماعی اسلام را بیان می‌کند، به ما می‌گوید هر گونه تغییر بیرونی متّکی به تغییر درونی ملّت‌ها و اقوام است و هر گونه پیروزی و شکستی که به قومی رسید، از همین جا سرچشمه می‌گیرد. بنابراین، آنها که همیشه برای تبرئه خویش به دنبال عوامل بیرونی می‌گردند و قدرت‌های سلطه‌گر و استعمارکننده را همواره عامل بدبختی خود می‌شمارند، سخت در اشتباه‌ هستند، چراکه اگر این قدرت‌های جهنّمی پایگاهی در درون یک جامعه نداشته باشند، کاری از آنان ساخته نیست.
مهم آن است که پایگاه‌های سلطه‌گران، استعمارکنندگان و جبّاران را در درون جامعه خود در هم بکوبیم تا آنها هیچ راهی برای نفوذ نداشته باشند. آنها به منزله شیطان‌اَند و می‌دانیم شیطان به فرموده قرآن، بر کسانی که Pعِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَO هستند، راه ندارد و او تنها برکسانی چیره می‌شود که پایگاهی در درون وجود خود برای شیطان ساخته‌اند (ر.ک؛ همان: 146). این اصل در مکاتب فلسفی و تربیتی غرب نیز نمود قابل توجّهی داشته است. از بین مکاتب غربی، اگزیستانسیالیسم را می‌توان نوعی اندیشه فلسفی دانست که بر اصل آزادی انسان و به تبع آن، مسئولیّت کامل انسان تأکید دارد. از نظر این مکتب، انسان برای انتخاب، آزادی کامل دارد و این آزادی کامل، مستلزم مسئولیّت کامل انسان در قبال اعمال و انتخاب‌های او می‌باشد (ر.ک؛ گوتک، 1391: 161ـ159).
بنابراین، تلاش آموزش و پرورش اگزیستانسیالیستی شامل پرورش شخصی اصیل است که نسبت به آزادی و انتخاب2 آگاهی داشته باشد. اینجاست که کی‌یِرکه‌گارد (Kierkegaard)، متفکّر متألّه این رویکرد، تعهّد دینی مبتنی بر همرنگی عقیدتی را مورد انتقاد قرار داده است (ر.ک؛ همان: 158).

نتیجه‌گیری
موضوع جبر و اختیار در کتب آسمانی ادیان الهی به گونه‌ای مطرح شده است که به ظاهر هیچ منافاتی در توأمان بودن آنها در عرصه حیات مادّی و معنوی انسان وجود ندارد. برخلاف آنچه در کتب ادیان الهی درباره جبر و اختیار یا آزادی انسان و تقدیر الهی بیان شده، این مسئله تا آنجا که در چهارچوب ذهن انسان می‌گنجد، ابهام‌هایی را به همراه می‌آورد و بی‌شک، حقیقتی مانند آزادی و اختیار آنقدر بدیهی است که نمی‌توان به راحتی آن را رد کرد.
هرچند سرنوشت انسان به دست خود اوست، این هم صحیح نیست که آدمی اختیار خود را یگانه سبب و علّت تامّه حوادث بداند و هر حادثه مربوط به خود را تنها به خود و اختیار خود نسبت دهد و هیچ یک از اجزاء عالم و علل موجود در عالم را که در رأس همه آنها اراده الهی قرار دارد، در آن حادثه دخیل نداند، چون نتیجه‌بخش و سرنوشت‌ساز بودن عمل او، شرایط دیگری نیز دارد که هیچ یک از آنها در اختیار خود او نیست و اگر خدای تعالی آن اسباب و شرایط را فراهم نمی‌کرد، اختیار او به تنهایی کاری از پیش نمی‌برد و دردی از او دوا نمی‌کرد. بنابراین، علاوه بر اینکه اصل اختیار، اختیاری نیست، بلکه انسان بی‌اختیار نیز آن را دارد، در همه امور نیز سرنوشت‌ساز نیست و تنها در صورت تحقّق شرایط دیگر می‌تواند به انتخاب خود، سرنوشت خویش را تعیین کند.
با توجّه به آنچه بیان شد، این مسئله از چنان وسعتی برخوردار است که نمی‌توان آن را در مقاله‌ای چندصفحه‌ای محدود کرد، لذا در این نوشتار سعی کردیم با نگاهی تربیتی جبر و اختیار را از منظر اسلامی بررسی نماییم، چون در تعلیم و تربیت، انسان‌شناسی از بنیان‌های اصلی تربیت می‌باشد که در هر مکتب تربیتی باید به وضوح بیان گردد؛ به عبارت دیگر، هر نوع نگاهی به انسان در تربیت او تأثیرگذار است؛ مثلاً اگر او را مختار و دارای آزادی بدانیم، تربیت متناسب با این دیدگاه، فعّال بودن انسان را به دنبال دارد و اگر او را مجبور محض بدانیم، منفعل بودن انسان را مدّ نظر قرار داده‌ایم. از سوی دیگر، در برنامه‌های آموزشی و اهداف نیز هر یک به نوبه خود تغییرهایی متناسب با نوع نگاه به انسان خواهیم داشت. بنابراین، در این مقاله بر اساس نگاه اسلامی و نیز تعلیم و تربیت اسلامی، انسان صاحب اختیار و آزادی را بررسی نمودیم و بدین نتیجه دست یافتیم که این نوع نگاه، به انسان‌ها کرامت می‌دهد و برای آنها نوعی مسئولیّت فردی و اجتماعی قائل است.

پی‌نوشت‌ها
1ـ انسان کمال‌یافته و آرمانی که در امر تعلیم و تربیت، در صدد آفرینش و شکل‌گیری شخصیّت او هستیم.
2ـ هر انتخابی متضمّن ارزش‌آفرینی شخصی است.

مراجع
قرآن کریم.
باقری، خسرو. (1390). نگاهی دوباره به تربیت اسلامی. ج 2. تهران: انتشارات مدرسه.
باقی‌زاده، رضا. (1391). علم پیشین الهی و اختیار انسان. تهران: کمال اندیشه و یاس بهشت.
جعفری، محمّدتقی. (1379). جبر و اختیار. تهران: مؤسّسه تدوین و نشر آثار علاّمه جعفری.
ــــــــــــــــــ . (1378). فلسفه دین. چاپ دوم. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
حسینی سروری، سیّد علی‌اکبر و حسن کرمعلیان. (1383). «عناصر تربیتی انسان طبیعی و آرمانی در نظام تعلیم و تربیت اسلامی». اندیشه دینی دانشگاه شیراز. شماره 11.
دیرباز، عسکر و قاسم امجدیان. (1390). «قضا و قدر و ارتباط آن با مسئله اختیار». انسان‌پژوهی دینی. سال هشتم. شماره 26.
سلیمان‌نژاد، اکبر و دیگران. (1389).«بررسی مقایسه‌ای اهداف و اصول تربیتی در پراگماتیسم و اسلام». معرفت در دانشگاه اسلامی. سال 14. ش 1. صص 131ـ103.
شریعتمداری، علی. (1384). اصول و فلسفه تعلیم و تربیت. چاپ سی و یکم. تهران: انتشارات امیرکبیر.
صادق‌زاده قمصری، علیرضا و دیگران. (1389). طرح تحوّل سند ملّی آموزش و پرورش. مشهد: آستان قدس رضوی.
طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (1417ق.). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: انتشارات جامعه مدرّسین.
ــــــــــــــــــــــــــــ . (1366). تفسیر المیزان. ج 6. قم: انتشارات اسلامی جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم.
طب‍رسی،‌ اب‍وع‍ل‍ی ‌ف‍ض‍ل‌ب‍ن‌‍ ح‍س‍ن. (1352). ت‍ف‍سی‍ر م‍جم‍ع‌ال‍بی‍ان. ترجمه احمد بهشتی. تهران: نشر فراهانی.
فضل‌الله، سیّد محمّدحسین. (1419ق.). مِن وحی القرآن. بیروت: دارالملاک للطّباعه و النّشر.
گوتک، جرالد. آل. (1391). مکاتب فلسفی و آراء تربیتی. ترجمه محمّدجعفر پاک‌سرشت. چاپ یازدهم. تهران: انتشارات سمت.
مطهّری، مرتضی. (1384). کلّیّات علوم اسلامی (کلام ـ عرفان ـ حکمت عملی). ج 2. چاپ سیزدهم. تهران: صدرا.
ـــــــــــــــ . (1383). فلسفه تاریخ (فلسفه تاریخ در قرآن). ج 4، تهران: نشر صدرا.
ــــــــــــــــ . (1380). مجموعه آثار. ج 2، 5، 6 و 23. تهران: نشر صدرا.
ــــــــــــــــ . (1378). انسان و سرنوشت. چاپ هجدهم. تهران: نشر صدرا.
ــــــــــــــــ . (1366). فلسفه اخلاق. چاپ اوّل. تهران: نشر صدرا.
ــــــــــــــــ . (1356). دَه گفتار. قم: نشر صدرا.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران. (1381). تفسیر نمونه. ج 10 و 12. تهران: دارالکتب الإسلامیّه

نویسندگان:
صدرالدّین شریعتی: دانشیار دانشگاه علاّمه طباطبائی(ره)
سپیده انصافی مهربانی: دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی دانشگاه علاّمه طباطبائی
فصلنامه معارف قرآنی شماره 17

انتهای متن/.


منبع : فارس


ارسال به:        
ارسال
نظر
نظرات حاوی توهین و هر گونه نصبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمیشود.
chapta





پایگاه مقام معظم رهبری
پربحث ترین اخبار
پربازدیدترین اخبار
آخرین اخبار
صفحه اصلی
آرشیو
درباره ما
تماس با ما

کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکز رسانه ای بیان می باشد